" پاييز ما "

از جشن رنگين برگهاي پاييزي , تا فصل خزان دلم بي تو دمي فاصله است ...
از فصل دل پاييزي تو تا وصل بهاري دوستيمان چند زمستان و شب يلدا را بايد
شمرد ؟
مي داني ؟! سايه به سايه مي شكنم , در كابوس قد خم كردن شاخه  زيردرد تنهايي پاييز...
راستي " من به كجا رسيده ام ؟ مغرب و مشرقم بگو "
با من بگو : غروب كدامين افق وسعت انتظار مرا پايان خواهد بخشيد...؟
ديدگان مشتاقم در پهنه قدوم بهاريت از ازل تا ابد..تا جاويد جاويدان گسترده است...

عطیه ....

/ 0 نظر / 18 بازدید